پژوهشکده باقرالعلوم
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
  • تربيت در محيط خانوادگي: ۱۲  
  • 1392-07-14 9:38:44  
  • تعداد بازدید : 15   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • مروری بر مباحث گذشته

    قواي حيواني، افسار گسيخته است!

    هواي نفس يعني: خواسته هاي حيواني بي مرز

    دست عقل، نفس را از سركشي باز مي دارد.

    سر چشمه را با بیل می شود گرفت؛ اما ...

    تربيت بعد از دوران كودكي، بسيار سخت است.

    نفس با لجام عقل و شرع مهار مي شود.

    چرا لجام عقل و شرع؟

    شارع روش هاي مهار نفس را آموزش داده است.

    آدمی سه بعدی است؛ الهی، انسانی و حیوانی

    هوي و هوس، علفهاي هرز وجود آدمي

    اولين گام تربيت، مهار نفْس سركش

    مرزكشي براي خواسته ها، كار انبياست.

    حیوانات وحشی تربیت می شوند؛ چرا ناامیدی؟!

    روش دادن به شهوت، غضب و وهم، هدف انبياء عظام است.

    قبول آداب شرعي، رسيدن به فلاح ابدي است.

    نقطه آغاز، ساختن ظاهر است.

    ظاهر، تنها مسير نفوذ به باطن است.

    انسانيت در گرو التزام به شرع است.

    شرع يعني آداب ظاهري که انسان ساز است.

    ضرورت آموزش ظواهر به فرزندان

    تذكر اول: فرق ميان اصلاح ظاهر و ظاهرسازي

    ظاهر سازي و رياكاري اثر ندارد.

    ظاهر سازي، نفاق است.

    تذکر دوم: بايد به تمام دين پاي بند بود نه بخشي از آن

    رعايت ظواهر شرع در خانه، كار والدين با غيرت

    تربیت در محیط خانوادگی: ۱۲

    اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ ِ الْعَلَمِين

    وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.

    رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «إِنَّ الغَیرَهَ مِنَ الایمان»؛[1] همانا غیرت از آثار ایمان است.

    مروری بر مباحث گذشته

    بحث ما راجع به تربیت در محیط هایی که انسان در آنها ساخته شده و روش رفتاری و گفتاری می آموزد، بود. اشاره شد که اولین محیط و تاثیرگذارترین محیط، محیط خانوادگی است و بطور کلی مسأله تربیت، در هر محیطی که باشد، تدریجی الحصول است و انسان به تدریج روشها را یاد می گیرد. البته در مقام مقایسه میان روش فساد و روش صلاح، روش فساد برای انسان سریع تر حاصل شده و روش صلاح، بطیئ تر و کندتر صورت می پذیرد. اجمالاً به سرّ این مطلب هم اشاره شد که چون انسان حین تولد، از نظر شهوت و غضب و وهم یک حیوان بالفعل است و آن چیزهایی که از نظر انسانی و الهی دارد، در او نهفته است و جنبه استعدادی دارد که باید با تربیت شکوفا شود؛ لذا حرکت رو به صلاح، کندتر از حرکت رو به فساد اثر می گذارد.

    قواي حيواني، افسار گسيخته است!

    گفتیم که تربیت یعنی روش دادن؛ اصل آن هم این است که به قوای حیوانی انسان، روش داده شود و آدمی از افسارگسیختگی قوای حیوانی خود نجات پیدا کند. قهراً وقتی که قوای حیوانی بالفعل است و شهوت و غضب و وهم در بچه ای که متولد می شود وجود دارد، این سوال مطرح می شود که آیا این قوا کنترل شده است یا نه؟ بدانید که این قوای حیوانی شهوت، غضب و وهم، سقف ندارد و مرز نمی شناسد! افسارگسیخته است. و تربیت در مراحل اولیه، این است که باید جلوی افسارگسیختگی این قوای حیوانی را گرفت. در تربیت اسلامی، از بین بردن شهوت و غضب مطرح نیست. آنچه اهمیت داشته و صحیح است، روش دادن، محدود کردن و مرز تعیین کردن برای قوای حیوانی نفس است.

    هواي نفس يعني: خواسته هاي حيواني بي مرز

    من به دو اصطلاح اشاره کنم که استاد ما(رضوان الله تعالی علیه) هم آنها را به کار می بردند. ایشان می فرمودند: «شهوت و غضب در انسان اطلاق دارد». این یک اصطلاح است که معنایش همان است که من عرض کردم؛ یعنی مرز نمی شناسد. یک عبارت هم در روایات ما وجود دارد - که خیلی زیاد شنیده اید و استعمال هم می کنید- که عبارت است از «هوای نفس». این هوای نفس که می گویند، یعنی چه؟ این همان مرز نشناسی است. خواسته های حیوانی بی مرز، هوای نفس است. بحث در این است که برای تربیت، این نیروها باید کنترل شود و حد و مرز پیدا کند. این مسأله نسبت به تمام محیط هایی که انسان در آنها ساخته می شود، مطرح است؛ از محیط خانوادگی گرفته، تا محیط آموزشی، شغلی، رفاقتی و حتی آن جوّ حاکم بر کل جامعه که مسؤولیت آن با عده ای خاص است؛ در هر محیطی این بحث مطرح است.

    دست عقل، نفس را از سركشي باز مي دارد.

    من حالا در رابطه با بحث، دو روایت می خوانم. یک روایت از علی(علیه السلام) است که حضرت فرمود: «النّفوسُ طَلِقَةُ لکِن أَیدی العُقول تُمسِکُ أَعِنَّتَها عَنِ النُّحوس»؛[2] نفوس، رها و یله اند، ولی دستان عقل است که آنها را از سرکشی باز می دارد.

    نفوس یعنی همان قوای حیوانی که اشاره شد. نفْس همان روح حیوانیِ شهوت، غضب و وهم است. طَلِقَة یعنی آزادی حیوانی. می فرماید: نفْس، آزادی حیوانی می خواهد. اما آنچه او را از سرکشی باز می دارد، دستان عقل است. این در ابتدا کارِ عقل عملی است و بعد هم عقل نظری که زیربنای اعتقادات است.

    سر چشمه را با بیل می شود گرفت؛ اما ...

    مسأله این است که اگر انسان قوای نفسانی اش را رها کند، حدّ یَقِف ندارد. هیچگاه نمی ایستد و دائماً به دنبال میل خود می رود. البته محیط هایی که انسان در آنها ساخته می شود، با هم تفاوت داردند. مثلاً اگر کودکی را بخواهیم در محیط خانوادگی تربیت کنیم و قوای حیوانی اش را مهار کنیم، خیلی آسان تر است، نسبت به انسانی که وارد محیط دیگری شده است. قبلاً هم من گفتم که تربیت بچه خیلی آسان است. چون کودک هم سریع و زود و هم عمیق و مؤثر یاد می گیرد. حالا بعداً می گویم که این تربیت و روش دهی باید از کجا شروع شود.

    بحث این است که هرچه کودک رشد حیوانی پیدا کند، روش دادن به او مشکل تر می شود؛ تا به حالت تمییز برسد. به بلوغ طبیعی – نه شرعی- که برسد، کار مشکل می شود. اگر کودک تربیت نشود، وقتی وارد محیط های بعدی می شود – محیط آموزشی، شغلی، رفاقتی و ... - به جایی می رسد که اگر آن وقت بخواهد این قوای حیوانی را مهار کند، کارش بسیار مشکل است. می گویند: سرچشمه را با بیل می شود گرفت؛ اما اگر همان ابتدا جلوی آن را نگیری، بعداً با پیل هم نمی شود جلویش را گرفت!

    تربيت بعد از دوران كودكي، بسيار سخت است.

    اینکه روی این محیط تأکید می شود برای این است که اولین محیط، محیط خانوادگی است. سازندگی و تربیت در آن، آسان تر از محیط های دیگر است. حال اگر انسان در کودکی تربیت نشد، و هواهای نفسانی در او غالب شدند، دیگر تربیت بسیار سخت است. در روایتی از حضرت عیسی(علیه السلام) یک تعبیری وجود دارد که می گوید: «إِنَّ الغالِبَ لِهَواه أَشَدُ مِنَ الَّذی یَفتَحُ المَدینَه وَحدَه»؛[3] کسی که بخواهد بر هوای نفْسش چیره شود، سخت تر از کسی است که به تنهایی شهری را فتح می کند.

    کار به جایی می رسد که اگر بخواهی جلوی این افسارگسیختگی قوای حیوانی را بگیری، مثل این است که بخواهی به تنهایی شهری را فتح کنی! کسی که بخواهد بر هوای نفْسش چیره شود، سخت تر از آن کسی است که به او بگویند برو به تنهایی یک شهر را فتح کن! اینکه من بارها تأکید کردم و بحث را روی محیط خانواده آوردم، برای این است که در این محیط و در این سن و سال، هنوز هوای نفسانی بر انسان چیره نشده است که بخواهی آن را مغلوب کنی.

    نفس با لجام عقل و شرع مهار مي شود.

    در اینجا این بحث –که در اصطلاح اهل معرفت هم هست- مطرح می شود که برای تربیت باید به این قوای حیوانی، لجام و دهنه از عقل و شرع زد. در تمام مراحل هم، همینطور است که باید یک لجام عقل و شرع به این حیوان زد! چرا می گوییم حیوان؟ چون گفتیم که انسان در ابتدای کار یک حیوان بالفعل است. لذا برای کنترل کردن او و مهار کردنش باید یک لجام عقلی و شرعی به او زد.

    چرا لجام عقل و شرع؟

    یک سنخ مسائلی هست که حتی اگر دین هم نبود و دستوراتی هم برایش نیامده بود، خود ما آنها را با عقلمان می فهمیدیم. مثلاً می دانستیم که ظلم کردن بد است؛ آدم کُشی بد است؛ عدل خوب است؛ و... فهمیدن این امور احتیاجی به وحی نداشت و عقل ما -عقل عملی ما- به تنهایی این مسائل را درک می کند. حاکم بر این امور، عقل عملی است. یک سنخ امور دقیق تر و ظریف تری هم هست که فهم آنها برای ما پیچیده است. لذا شرع می آید و اینها را برای ما ظاهر و آشکار کرده و مفاسد آن را برای ما می گوید. اینکه ما تعبیر می کنیم به لجام عقل و شرع، برای این است.

    شارع روش هاي مهار نفس را آموزش داده است.

    لذا شارع همین مسائل ظریف که همان روشهاست را برای ما تبیین می کند. او پیامبران را فرستاده که به من روش گفتاری و رفتاری بدهد، تا من این غضب و شهوتم را در محدوده ای که عقل عملی می گوید، مهار کنم. از آنجا که انسان دو بُعدی است، خداوند در بُعد معنوی او نیز، دستورالعمل تربیتی داده است.

    آدمی سه بعدی است؛ الهی، انسانی و حیوانی

    البته انسان سه بُعدی است. یک بعد دیگرش هم حیوانیتی است که می خواهد جلوی انسان شدن و الهی شدن را بگیرد. این بُعد حیوانی فعلی است و بُعد های دیگر هنوز فعلی نشده اند. این مانع شکوفایی آنها می شود. تا جلوی این گرفته نشود، بُعد انسانی و الهی انسان رشد نمی کند.

    هوي و هوس، علفهاي هرز وجود آدمي

    علف هرزه در باغ و باغچه را دیده اید؟ تا جلوی این علفهای هرز را نگیری، آن بذری که کاشته ای رشد نمی کند. همینطور تا وقتی جلوی هوی و هوس ها گرفته نشود، آن نشائی که خدا - در بُعد انسانی و الهی - در دل آدمی گذاشته است، شکوفا نمی شود؛ نه آدم درست می شود نه فرشته. این اولین گام است.

    اولين گام تربيت، مهار نفْس سركش

    علی(علیه السلام) در یک روایت فرمود: «ضَبطُ النَّفس عِندَ الرَّغب و الرَّهب مِن أَفضَلِ الأَدَب»؛[4] مهار نفْس هنگام میل و رویگردانی، از بافضیلت ترین ادب هاست. مهار کردن شهوت و غضب نفْس، هنگام روآوری و روگردانی، از بافضیلت ترین تربیت ها و ادب ها است. یعنی همین، اولین گام است. وقتی که نفْس به یک کار نامشروعِ نامعقول رو آورده و می خواهد آن را انجام دهد، جلوی آن را بگیر! از آن طرف وقتی نفْس می خواهد از یک کار خوب روگردان شود، آنجا هم جلوی روگردانیش را بگیر! هر دو مورد، هم «رغب» و هم «رهب» آمده است؛ هم به روآوری و هم به روگردانی اشاره شده است.

    استاد ما(رضوان الله تعالی علیه) این اصطلاح اهل معرفت را مطرح می کنند که «تقییدِ اطلاقِ شهوت و غضب»؛ این همان مهارکردن و افسارزدنی است که من گفتم. من بحث را خالی از این اصطلاحات کردم تا فهم آن آسان شود. وقتی ایشان می گوید «تقییدِ اطلاقِ شهوت و غضب»، یعنی مهار زدن به این قوای سرکش. نفْس را رهایش نکن!

    مرزكشي براي خواسته ها، كار انبياست.

    لذا امام(رضوان الله علیه) می گویند: «مقصد انبیاء تأدیب نفوس و تحدید هواهای نفسانیّه است». مقصد همه انبیاء، این است که می خواهند نفوس را تربیت کنند. تحدید در اینجا یعنی مرزکشی؛ انبیاء می خواهند نفوس سرکش را مرزشناس کنند.

    حیوانات وحشی تربیت می شوند؛ چرا ناامیدی؟!

    مگر نمی شود حیوان را تربیت کرد؟ الآن درنده ها را تربیت می کنند. آیا تو که از تربیت خود ناامیدی، بدتر از شیر و ببر و پلنگی؟ خوب است که اینها را می بینید! حیوان را می شود تربیت کرد. حیوانات را دارند تربیت می کنند. بدترین آن ها را می بینید که تربیت شده اند. وقتی حیوان را می شود تربیت کرد، چطور این موجود دو پا در بین این حیوانات چموش تر از همه در می آید؟! مگر انبیاء آمدند و یکسری چیزهای خارق العاده به ما گفته اند؟! می گویند: آمده ام تا روش رفتاری، گفتاری و کرداری به تو بدهم و می خواهم تو را آدم کنم.

    روش دادن به شهوت، غضب و وهم، هدف انبياء عظام است.

    خلاصه اینکه انسان علاوه بر دو بُعد انسانی و الهی دارای یک بُعد بالفعل حیوانی است که مانع انسان شدن اوست. اگر قوای نفْس، افسارگسیخته باشد همین آدم، از حیوانات هم بدتر می شود. لذا بزرگان می فرمایند که مقصد انبیاء عظام، تأدیب نفوس و تحدید هواهای نفسانیه است. هدف پیامبران روش رفتاری دادن به شهوت، غضب و وهم است. در همین رابطه یک روایت از رسول خدا هست که: «قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) إِنَّ الله تعالی حَدَّ لَکُم حدوداً فَلا تَعتَدوها»؛[5] پیغمبر اکرم فرمود خداوند برای شما، مرزهایی قرار داده است، پس از آن مرزها تجاوز نكنيد. تجاوز نکنید، یعنی به آداب الهی مؤدب شوید تا انسان شده و در بُعد الهی، فرشته شوید. کسانی رستگاری جاودانه پیدا می کنند که مؤدب به آداب الهی شوند.

    قبول آداب شرعي، رسيدن به فلاح ابدي است.

    علی(علیه السلام) می فرماید: «مَن تَأَدَّبَ بِآدابّ الله عزوجل أَبداهُ إِلَی الفَلاحِ الدّائم»؛[6] هر كس مؤدب به آداب الهي شود، ادبش او را به رستگاري ابدي مي رساند. اگر کسی تربیت الهی را بپذیرد و مؤدب به آداب الهی شود، به رستگاری جاوادنه می رسد؛ يعني هم یک انسان می شود و هم در بُعد الهی و معنوی رشد کرده و فرشته می شود. سؤال اصلي اين است كه حالا كه مي خواهيم تربيت شويم و تربيت كنيم بايد از کجا شروع کنیم؟ این یک بحث مستقلي است كه الآن شايد در ذهن همه هم باشد. البته چون این بحث ها تقریباً همگانی است، در پاسخ به اين سؤال من نمی خواهم اصطلاحات پیچیده اي به کار ببرم. تنها به قدري كه لازم است به مطالبي اشاره خواهم کرد.

    نقطه آغاز، ساختن ظاهر است.

    اهل معرفت به این نقطه ي شروع اشاره دارند که من ابتدا جملاتی را هم از آن ها می خوانم و بعد توضيح مي دهم. در باب تربیت می فرمایند: «اگر انسان بخواهد از نظر باطني و حقيقي اصلاح شود، تنها راهش گذر از ظاهر به باطن است». بحث ما این است كه می خواهيم حیوان نباشيم و آدم بشويم؛ يعني مي خواهيم مابه الامتیاز انساني خود را شکوفا کنيم. مثلاً اگر اهل معنویت هستيم، می خواهيم نورانیت قلبیّه پیدا کنيم؛ اگر اهلش هستيم، مي خواهيم عالم غیب را شهود کنيم؛ اگر می خواهیم این کارها را بکنیم، بزرگان می گویند كه اين منزل یک راه بیشتر ندارد؛ آن راه منحصر هم این است كه از راه ظاهر به باطن برويم.

    ظاهر، تنها مسير نفوذ به باطن است.

    حالا این ها را می خواهم توضیح بدهم كه «رخنه کردن از ظاهر به باطن» يعني چه؟ آيا تو می خواهی آن بذر الهیه انسانی که خدا در وجودت پاشیده و آن نهالي را كه او درون تو كاشته است را آبياری کنی و زنده اش کنی؟ آیا می خواهی آدم بشوی؟ بايد از ظاهر خود سراغ باطن بروی، تا كار سامان يابد. راه فقط همین است. اگر می خواهی آن بذر الهی در بُعد معنویت را شکوفا کنی و قلب و دلت را روشن و منور به نور الهی کنی، بدان كه راه فقط این است! بايد از ظاهر به باطن بروي! این همان راهی است که انبیاء و مکتب انبیاء برای ما آوردند.

    انسانيت در گرو التزام به شرع است.

    این کلیت بحث بود. بعداً آرام آرام می رویم و به جزئیات آن مي پردازيم. ما تعبیراتی از اهل معرفت داريم كه مثلاً امام(رضوان الله تعالی علیه) - كه البته من هرچه دارم از استادم دارم- می گویند: «بدان كه هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمی شود مگر آنکه انسان ابتدا کند از ظاهر شریعت؛ و تا انسان مؤدب به آداب شریعت حقّه نشود، هیچ یک از اخلاق حسنه (که همان انسانیت است) از برای او، به حقیقت پیدا نشود و نور معرفت الهی در قلب او تابش نکند». این جملات هم به بُعد معنوی مسأله اشاره مي كند.

    شرع يعني آداب ظاهري که انسان ساز است.

    منظور امام از آداب ظاهریه چیست؟ منظور ایشان همین احکام شرعیه است. این ها آدم ساز است. من کاری به جنبه های معنوی آن ندارم. اصلاً خود این احكام، آدم ساز است. در بُعد انساني، انسانیت را شکوفا می کند. بايد ظاهر انسان، شکل و شمایلش، لباس های تن او، حرف ها، رفتارها، ديده هايش، همه و همه در محدوده احکام شرعیه باشد تا انسانیتش شکوفا شود.

    ضرورت آموزش ظواهر به فرزندان

    الآن درباره تربیت فرزند در محیط خانوادگی بحث مي كنيم. چون روایات آن را هم قبلا اشاره کرده ام، دوباره تكرار نمي كنم. ولي دیدید كه تربیت فرزند چقدر آداب دارد. بعد از دوران خردسالی هم روایات می گویند که وقتي بزرگ شد، بايد روزه را به او یاد داد؛ نماز یادش داد؛ وضو یادش داد؛ من قبلاً این ها را گفته ام. از علی(علیه السلام) است كه فرمود: «أَدِّب صِغارَ أَهلَ بَیتِکَ بِلِسانِکَ عَلَی الصَّلوه وَ الطَّهور»؛[7] كوچكترهاي خانواده ات را با زبانت براي نماز و وضو تربيت كن!

    امام صادق (علیه السلام): «یُؤَدِّبُ الصَّبی عَلَی الصَّوم»؛[8] بچه بايد براي روزه گرفتن تربيت شود. بعد هم سن اين كار را مشخص مي كند، مي فرمايد این کار بین پانزده و شانزده سال انجام شود. از ظاهر شریعت بايد شروع كرد. از شکل و شمایلت، پوششت و صحبت کردنت باید شروع کنی، تا برسی به روابطي که با ديگران-اشخاص صالح و فاسد- داری؛ همه اینها بايد بر اساس شرع تنظيم شود تا باطن اصلاح گردد.

    تذكر اول: فرق ميان اصلاح ظاهر و ظاهرسازي

    اما من در اينجا بايد به دو نکته اشاره کنم که مغالطه اي صورت نگيرد. اول اينكه ما یک ظاهر و باطن داریم، یک سرّ و عَلَن. اینکه بزرگان می فرمایند از ظاهر مي توان به باطن رخنه كرد، یعنی اينكه اگر آدمی در تمام جهات مقيّد باشد كه مطابق اسلام عمل کند، مثلاً از نظر پوشش، شکل وشمایل، گفتار و رفتار با ديگران و همه ي زندگی اش اسلامی باشد يا تلاش كند كه اسلامي باشد، در حقیقت از راه ظاهر اقدام به اصلاح باطن کرده است. این فرق مي كند با كسي كه مثلاً جلوي آدم جانماز آب مي كشد ولي از آن طرف ـ نعوذ بالله ـ در خفا دروغ می گويد و تهمت می زند و... اوّلي ظاهرش درست است هرچند هنوز باطنش اصلاح نشده است، ولي دومي سرّش با علنش فرق دارد. رفتار دومي فريبكارانه است و جنبه ي اصلاحي ندارد. یک سنخ مسائلی هست که چون از دورن افراد اطلاعي نداريد، شما هم از آن ها سر درنمی آورید. مثلاً اگر من در گفتارم هیچ توجهی نکنم، دروغ بگویم، غیبت کنم، تهمت بزنم و... تو از کجا می فهمی كه من دارم دروغ می گویم؟ به یک معنا اين سرّ من است. کارِ علنی کارساز نیست. بلکه باید تمام کارها و اعمال را اصلاح کرد تا درون درست شود.

    ظاهر سازي و رياكاري اثر ندارد.

    ظاهر آراسته در باطن اثر می گذارد، نه این كارهاي علني که به همراه بسياري كارهاي خلاف ديگر انجام مي شود. اهل معرفت این حرف را نمی زنند كه هر نوع ظاهرسازي، باعث اصلاح باطن مي شود. یک وقت اشتباه نکنید! من این نکته را بگویم که ریاکاری اثري ندارد. كسي كه تلاش مي كند مسائل درآمدی اش و همه زندگي اش- نه فقط صوم و صلاة- همه و همه، اسلامي باشد، اگر بر این امر مراقبت کند، در باطنش اثر می گذارد. گفتيم كه صورتِ ملکه، با تكرار و مراقبت براي انسان حاصل مي شود. اگر تلاش كند كه در معاملاتش، عباداتش، معاشرات و مجالساتش، همه و همه خلاف شرع انجام ندهد، مثلاً زبانش غیبت نکند، دروغ نگوید، تهمت نزند، ایذاء نکند؛ این از ظاهر به باطن رخنه می کند.

    ظاهر سازي، نفاق است. 

    اما وقتي من جلوی تو دعا می خوانم، خم و راست می شوم، ادعای معنویت می كنم، دعای فرج می خوانم، دعای توسل می خوانم، سینه می زنم، پابرهنه راه می افتم، شال عزا به گردن می اندازم و امثال این ها -همه چیزهایی که جنبه فریبندگی دارد را می گویم- ولي در سرّ و خفا، به صورت پنهاني كار خلاف انجام مي دهم، اين ظاهرسازي است و اثر سازندگي ندارد. مسأله نفاق، همین است. ظاهر و باطن را با سرّ و علن یک وقت اشتباه نکنید. می خواستم این را بگویم كه تفاوت سرّ و علن، نفاق است. نفاق هم بدترین كارها است. حتی می گویند از کفر هم بدتر است. در آیات ما هم اين مضمون هست.

    تذکر دوم: بايد به تمام دين پاي بند بود نه بخشي از آن

    دومین تذکر این است که آداب شریعت، یک مجموعه است. یک بخش نیست؛ نماز و روزه و وضو و ذکر نیست، که این را رعایت بکنی، اما مال مردم خوری کنی! هرگز اینطور نیست که بتوانی به بخشي از دين عمل كني و بخش ديگر را رها كني. دستورات و احكام اسلام مجموعه است. مجموعه احکام شرعیه، همان احکام ظاهریه است كه اگر اينها را رعایت کنی، بدون شك در تو اثر می گذارد. یعنی آن بُعد انسانی تو را شکوفا می کند و بُعد الهی تو را هم به ثمر مي نشاند. اگر بپرسي از کجا شروع کنیم؟ پاسخ اين است كه از اینجا بايد شروع كرد: پای بندی به تمام دستورات شرع.

    رعايت ظواهر شرع در خانه، كار والدين با غيرت

    بحث راجع به محیط خانواده بود و اینکه اگر پدر و مادر نسبت به بچه از کودکی، تمام آداب شرعی را رعایت کنند، وقتي او بزرگتر شده و به قوه تمییز برسد، باطن او، باطن یک آدم می شود. اولین محیط سازندگی برای انسان، خانواده است. لذا چون در این محیط، رابطه ها تنگاتنگ است و از چاشنی محبت قوی برخوردار است، اگر پدر و مادرِ غیرتمند بخواهند فرزند شان آدم شود و الهی شود، باید ظواهر شرع را رعایت کنند.

    اللهم صل علی محمد و آل محمد...

    [1] . وسائل الشیعه، ج 20، ص 154

    [2] . غرر الحکم، ص 235

    [3] . شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 233

    [4] . غرر الحکم، ص 238

    [5] . بحارالانوار، ج2، ص 263

    [6] . وسائل الشیعه، ج 6، ص 197

    [7] . مجموعه ورّام، ج 2، ص 155

    [8] . وسائل الشیعه، ج 10، ص 237

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :