پژوهشکده باقرالعلوم
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
  • مدارا و قاطعيت در سيره معصومان (عليهم السلام)  
  • 1390-01-21 2:11:4  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  

    بسم الله الرحمن الرحیم  

    مدارا و قاطعیت در سیره معصومان (علیهم السلام)

    علی بخشی

    چکیده

    این مقاله می کوشد با بررسی موضوع مدارا و قاطعیت در سیره اهلبیت عصمت و طهارت (ع) با تاسی و تمسک به آن حضرات؛ که تجسم عینی اسلام ناب هستند، در وسع خویش گوشه ای ازابعاد وسیع مدارا و قاطعیت را مورد بررسی و تبیین قراردهد.

    کلید واژگان :مدارا، قاطعیت،سیره،معصومان،حدود،غلّو،بیت المال،کارگزاران

    مقدمه:

    در سیره تربیتی پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) مدارا و قاطعیت از جایگاه ویژه ای برخوردار است . شناخت این جایگاه سبب فهم شیوه برخورد و موضع گیری معصومان (ع) و همچنین ره توشه ی عملی و تربیتی بسیار غنی راهگشا برای رهروان ایشان می گردد.

    « مدارا » در لغت به معنای ملاطفت و نرمی و احتیاط به کار رفته است.[1] این ملایمت و نرمی برای در امان ماندن از شر دیگران و یا به سبب جذب و هدایت مخاطبین است.

    1.قرآن و مدارا

    آیات بسیاری در قرآن، به مدارا و نرمش با مردم تاکید دارند. پیامبر گرامی اسلام مامور به تحقق این رسالت مهم بود.در این زمینه به ذکرچند آیه بسنده می کنیم:

    الف.«لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین روف رحیم»[2] ،«همانا پیامبری از جنس خودتان به رسالت به سوی شما آمده است که تباهی و زیان شما بر او دشوار است و سخت به شما علاقه دارد و با مومنان رئوف و مهربان است».

    ب.« فلعلک باخع نفسک علی آثارهم ان لم یومنوا بهذا الحدیث اسفا»،« بیم آن می رود که اگر مشرکان به این قرآن ایمان نیاورند تو در پی رویگردانی آنان خود را از شدت اندوه به هلاکت بیفکنی».[3]

    این قبیل از آیات بیانگر عشق و دلسوزی پیامبر اکرم(ص) نسبت به هدایت و تبلیغ دین اسلام بود.آن حضرت از گمراهی و جهالت مردم بسیار رنج می بردند و شب و روز مجاهدت می کردند تا آنها را از ورطۀ سقوط نجات بدهند.

    ج.« فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک...»[4] ،

    « ای پیامبر، به سبب لطف و رحمت خدا بود که با آنان (مسلمانان) نرم خویی و مهربانی کردی، و اگر درشت خوی و سخت دل بودی، قطعاً از اطراف تو پراکنده شده بودند».

    مدارا در فرهنگ اسلامی- ایرانی ما سابقه ای بس طولانی دارد؛ سعدی «مدارا» را وسیله به دست آوردن دل مردم و جلب قلوب می داند:

    وقتی به لطف گوی و مدارا و مردمی     باشد که کمند قبول آوری دلی1

    2- مدارا در سیره معصومان (ع)

    مدارا در سیره اهل بیت (ع) به عنوان پسندیده ترین خصلت، افضل اعمال ، میوه و سرلوحۀ خرد و راس حکمت تلقی شده است. بنابراین مدارای ایشان به خاطر ترس و عجز و مسامحه در اصول و مبانی اسلام نبود بلکه برای همدلی با مظلومان و ستمدیدگان و از سر صدق و صفا در چارچوب شرع و قوانین دین اسلام بود. از سویی مدارا به معنای پذیرش عقاید و آرا و رفتار غلط و اشتباه مخالفان و دشمنان نیست، برعکس، مدارا و مماشات به معنای تحمل و سعه صدر در برابر دیگر مذاهب ، مکتب ها و افکار در جهت رسیدن به یک فضای منطقی و شک پراکنی و جذب آنان به سوی حق و حقیقت است.

    رسول گرامی اسلام (ص) می فرمایند:«امرنی ربی بمداراه الناس کما امرنی باداء الفرائض»2،« پروردگارم، همان گونه که مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا کردن با مردم نیز فرمان داده است».

    و امام صادق (ع) فرمودند:« جاء جبرئیل (ع) الی النبی (ص) فقال:یا محمد،ربک یقرئک السلام و یقول لک: دار خلقی»3،« جبرئیل (ع) نزد پیامبر (ص) آمد وگفت : ای محمد ! پروردگارت تو را سلام می رساند و می فرماید: با بندگانم مدارا کن». امثال این روایت ها جایگاه رفیع مدارا، را در دین مبین اسلام آشکار می سازند.

    3-موارد مدارا در سیره تربیتی معصومان (ع)

    در سیره تربیتی معصومان (ع) مدارا در موارد فراوانی به کار رفته است که به برخی از آنها اشاره می کنیم :

    الف-مدارا در موعظه کردن

    معصومان (ع) در مواعظ و اندرز نمودن، حال مخاطبان خویش را رعایت می کردند، زیرا انسان ها از نظر ویژگی های زیستی روانی و شخصیتی با یکدیگر متفاوت اند . بنابراین ایشان مواعظ خود را عمدتاً کوتاه ایراد می کردند، تا مردم خسته و دلزده نشوند .

    نهج الفصاحه وبرخی از خطب نهج البلاغه به عنوان بخشی از سخنان پیامبر اکرم (ص) و امیر مومنان علی (ع) به خوبی این حقیقت را تأیید می کنند .

    یکی از اصحاب رسول خدا (ص) نقل می کند :« پیامبر(ص) موعظه های خود را در روزهای مختلف ، و نه هر روزه ، انجام می داد؛ زیرا دوست نداشت ما خسته و دلزده شویم».4

    عماریاسر نیز می گوید : « امرنا رسول الله (ص) باقصار الخطب ».1

    اهل بیت (ع) با شناختی که نسبت به مخاطبان خود داشتند علاوه بر تأمین نیاز معنوی آنان از پرگویی و تطویل مملّ که از آفات تعلیم و تربیت است، پرهیز می کردند .

    ب-مدارا درتعلیم و تربیت دینی کودکان و نوجوانان و ...

    معصومان (ع) در تربیت افراد به اختلاف سنی آنان توجه خاص داشتند، آنان در تربیت دینی، میان کودکان و بزرگسالان تفاوت قائل می شدند و از هر یک انتظارات خاصی داشتند؛ آنچه را از یک شیعه مثلاً شصت ساله انتظار داشتند ، از یک نوجوان انتظار نداشتند . یعنی ظرفیت و توان و استعداد افراد را در نظر می گرفتند و طبق آن به سازندگی و رشد دینی و معنوی افراد اقدام می نمودند. به عبارت دیگر؛ انجام وظایف دینی مانند انجام فعالیت های ورزشی می ماند ؛ یعنی کسی که سابقه ای طولانی در دومیدانی یا وزنه برداری دارد، می تواند مسیر طولانی تری را طی بکند یا وزنه سنگین تری را بردارد؛ در حالی که فرد تازه کار و مبتدی از عهده این کار بر نمی آید و باید به تدریج، و با صبر و استقامت این توانایی را در خود ایجاد کند . اعمال و وظایف دینی نیز دقیقاً از همین قاعده پیروی می کنند .

    بنابراین موضوع تعلیم و تربیت و آموزش از جمله مسائلی است که باید به صورت تدریجی همراه با استمرار و پشتکار از سوی مربیان جامعه دنبال شود. اهل بیت « علیهم السلام» با صبر و تحمل وصف نشدنی و بدون هرگونه رفتار تند و خشن با ملایمت با مخاطبین خویش ارتباط برقرار می کردند.

    ج-مدارا در تبیین مسائل دینی :

    دانش معصومان (ع) از مخزن علم الهی نشأت یافته است ، ایشان در تبیین احکام و آموزه های دین و نیز در هدایت مردم به راه راست، متناسب با درک و فهم آنان سخن می گفتند . پیامبر اکرم (ص) این اصل مهم را چنین فرمودند:

    « انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم »2 .

    معصومان (ع) بر خلاف فلاسفه ( که یک منطق و سطح معین دارند و مردم باید خود را از نظر معرفتی و علمی به رنج و تلاش و تکاپو بیندازند تا مطالب آنها را بفهمند ) با هر کس به اندازه فهمش سخن می گفتند و در مواردی مطالب عمیق و دقیق را به گونه ای بیان می کردند که برای توده مردم قابل فهم باشد . البته معنای این سخن این نیست که هر حرفی را به هر کس بیان می کردند؛ بلکه مطالب سنگین فلسفی و عرفانی را فقط به صاحبان سرّ بیان می کردند؛ زیرا استعداد ، شعور و عقل مردم متفاوت است : « الناس معادن کمعادن الذهب و الفضّه »3 ،« مردم معدن اند مانند معادن طلا و نقره یعنی و هریک دارای ظرفیت ها و ارزش هایی هستند».

    پیامبر اکرم (ص) در طول بیست و سه سال با سیر تدریجی بیان احکام و معارف اسلامی را برای مردم بیان کرد . خداوند متعال می فرمایند :

    « و قرآناً فرقناه لتقراه علی النّاس علی مکث و نزلناه تنزیلاً »1،« و قرآن را به مقتضای نیازها و رویدادها بخش بخش و به صورتی که خوانده شود فرو فرستادیم تا آن را با درنگ بر مردم تلاوت کنی و آن را به تدریج فرو فرستادیم.

    د-مدار با دشمنان و مخالفین

    معصومین «علیهم السلام» برای هدایت و رشد انسانها زحمات فراوانی را متحمل می شدند و دلسوزانه همواره سعی می کردند انسانها را از دام شیاطین وجنود جهل نجات دهند. بنابراین با دشمنان تا هرجا امکان داشت وارد جنگ نمی شدند تا بلکه توبه نمایند و حجت برآنها تمام بشود.از سویی در جنگ ها، آغاز گر نبرد نبودند. امام علی (ع) در برخورد با خوارج تا زمانی که آنها دست به شمشیر نبرده بودند، یارانشان را دعوت به سکوت و آرامش در برابر شعارهای تند و ناسزاگویی آنها می کردند و حتی به خوارج اجازه حضور در مسجد را می دادند و حقوق آنان را از بیت المال پرداخت می کردند.

    4-محدوده مدارا

    از نظر اسلام ، مدارا با پیروان سایر مکاتب به معنای احترام به عقیده باطل و خرافی آنها نیست ؛ زیرا این کار نوعی اغرای به جهل است که عقلاً و شرعاً ممنوع می باشد . اهل بیت (ع) در دوران خود ، نسبت به پیروان سایر مکاتب و ادیان با بردباری و مدارا رفتار می کردند حقوق آنها در چارچوب مقررات اسلام رعایت می شد و همواره باب گفتگو و مناظره در مورد اساسی ترین اصول دین باز بود . ایشان در مواردی که رفتار و گفتار دیگران به گونه ای موجب تضییع حقوق شخصی آنها بود با عفو و گذشت برخورد می کردند.

    بنابراین در سیرۀ آن انسانهای والامقام؛ تقریباً مواردی که مجاز به مدارا و مماشات درباره آنها نبودند، به این قرار است:

    الف. مسئله حق الناس و بیت المال

    ب. در مورد خیانت کاران و مخالفانی که به عمد و قصد ضربه زدن به کیان دین و مصالح امت اسلامی را داشتند.

    ج. عدم کوتاهی در اجرای حدود الهی و برقراری عدالت در بین آحاد مردم

    د. تخلفات اجتماعی و جمعی که فضای جامعه و حقوق مسلمانان ضایع می گردید.

    ه. در صورت داشتن توان جسمی و علم و آگاهی

    و. عدم مماشات و معامله در مسئله واجبات دین

    5-آثار و ثمره مدارا کردن

    مدارا با مردم و متربیان سبب جذب و بستر و فضای مناسبی برای تعامل و گفتگو و همکاری را بوجود می آورد، همچنین باعث الفت و برادری و از بین رفتن کینه ها و تصورات اشتباه از یکدیگر و ایمن یافتن از جنگ و جدال ها می شود .

    قاطعیت

    اصل در دین اسلام و سیرۀ حضرات معصومین«علیهم السلام» رأفت و نرمش است.اما گاهی بدون صلابت و قاطعیت نمی توان جامعه را اداره کرد، زیرا متخلفان، احساس امنیت کامل نموده و باعث سلب آسایش مردم می شوند و فساد و بی عدالتی را فراگیر می کنند. بنابراین قوانین اسلام از باب رحمت به کل امت تشریع گشته است اما در بعضی از مواقع جراحی عضوی فاسد همانند (مشرکین، منافقین،متخلفان و ...) برای صحت بدن، ضروری و اجتناب ناپذیر است.

    1: قاطعیت و انعطاف ناپذیری در بیان برنامه های اسلام

    اهل بیت (ع) در تبلیغ برنامه های دینی ، اعم از عقاید، احکام و اخلاق بدون توجه به اینکه عکس العمل مخالفان چه خواهد بود، عقاید صحیح را به صورت منطقی و مستدل بیان می کردند و هرگز از اینکه این عقاید و برنامه ها مخالف خرافه هایی باشد که مردم آن را باور دارند یا بدان عادت کرده و عمل می کنند نمی هراسیدند .

    پیامبر اکرم (ص) ابتدا تمام اصول و تکیه گاه های اعتقادی مشرکان را متزلزل کرد و بعد مبانی توحید و یکتا پرستی را مستدل و منطقی مطرح ساخت. بخش معظم سوره های مکی در تخطئه شرک و اثبات توحید و بیان جنبه های توحید نازل شده است. پیامبر اکرم (ص) بیشترین تلاش خود را درترویج عقاید درست و مبارزه با عقاید باطل سپری کرد دراین راه از هیچ کوششی دریغ نکرد؛ از گفتگوی دوستانه تا جنگ مسلحانه هرگز از آن مسائل اصولی کوتاه نیامد و با هیچ گروهی یا شخصی بر سر آنها مداهنه نکرد.1

    گرچه مشرکان راه های زیادی را برای منصرف کردن آن حضرت از هدفش و به سازش کشیدن او انجام دادند، اما نه تطمیع، نه تهدید و نه شکنجه و آزار ، هیچ یک در رسول خدا(ص) موثر نیفتاد.معصومان(ع) شخصیت های بزرگی بودند که هرگز حقیقت گویی را فدای سودجویی و منافع مادّی نکردند و با کسانی که مانع انتشار حق بودند، به ستیز پرداختند و جان خود و بهترین یاران خویش را در این راه فدا نمودند.

    اگر معصومان (ع) از گفتن حقیقت امتناع می ورزیدندو با اهل باطل سازش می کردند هیچ حرکت سازنده و پیشرفتی رادر قلمرو معرفت علمی، عقلانی و وجدانی مردم نمی توانستند رقم بزنند.

    2-قاطعیت در اجرای حدود الهی

    مولا علی (ع) در دوران حاکمیت شان با تمام وجود در برپا ساختن حدود الهی تلاش کردند. ایشان مظهر غیرت دینی و خشم مقدّس بودند، و کسانی را که نسبت به قوانین الهی و ارزش های انسانی خساسیت نشان نمی دادند مورد مذمّت قرار می دادند!« می بینند قوانین و پیمان های الهی شکسته شده است، اما به خشم نمی آیید، در حالی که اگر تعهدات پدرانتان نقض گردد ناراحت می شوید!»1

    رسول خدا (ص) درباره اقامه کردن حدود می فرمایند:«إقامَهُ حَدٍّ من حدود الله خیرٌ من مطر اربعین فی بلاد الله»2،«جاری کردن یک حدّ از حدود الهی بهتر است از چهل شب بارش باران در سرزمینهای خدا».

    از نظر علی (ع) ، مسلمانی که شکسته شدن حدود الهی را ببیند اما واکنش از خود نشان ندهد، مرده ای است در بین زنده گان.3

    بر این اساس اهل بیت (ع) مداهنه وتساهل نسبت به نقض کنندگان قوانین اسلام را ناپسند می شمردند و در برابر آنان با قدرت می ایستادند.

    3.صلابت وقاطعیت در اجرای عدالت اجتماعی

    هدف کلی ادیان الهی برقراری عدالت اجتماعی و متعادل ساختن جامعه است تا از این طریق زمینه تکامل اخلاقی و معنوی افراد فراهم آید. خداوند متعال می فرماید:« پیغمبران خود را با دلایل روشن فرو فرستادیم و همراه آنها کتاب و میزان فرستادیم تا مردم بر میزان عدالت عمل کنند».4

    فلسفه اصلی ضرورت نظام سیاسی دینی، برقراری عدالت در تمام شئون جامعه است. عدالت اجتماعی سرلوحه ی برنامه های علی علیه السلام در عصر حاکمیت شان بود. آن حضرت در همین زمینه فرمودند:« به خدا سوگند، بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابند به صاحبان اصلی آن باز می گردانم، گرچه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند؛ زیرا در عدالت گشایش برای عموم مردم است و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمل ستم برای او سخت تر است».5 اجرای عدالت اجتماعی بدون برخورد مقتدرانه با عوامل بی ثباتی و فرصت طلب به دست نمی آید. جنگ های علی (علیه السلام) با ناکثین و قاسطین و مارقین نیز در همین جهت بوده است. اگر آن حضرت حاضر می شدند به طلحه و زبیر امتیاز بیجا بدهند، هرگز جنگ های جمل ، صفین و نهروان رخ نمی داد.

    شهادت حضرت علی نیز به دلیل همین عدالت خواهی و مقاومت ایشان در برابر اخلالگران بود.

    4.قاطعیت نسبت به غارتگران بیت المال

    قاطعیت اهلبیت (علیهم السلام) در مقابله با متخلفان؛ از جمله خائنان به بیت المال الگوی رفتاری کاملی برای زمامداران به حساب می آید.

    علی (علیه السلام) با قاطعیت تمام نسبت به افرادی که از بیت المال سوء استفاده می کردند برخورد می نمودند، این مطلب از نامه هایی که آن حضرت به کارمندان خود نوشته اند و برخوردی که با متخلفان نموده اند، بدست می آید .

    علی (ع) به زیاد بن ابیه، جانشین فرماندار بصره ، نوشتند :«صادقانه به خداوند سوگند یاد می کنم ، اگر گزارش برسد که از غنایم و بیت المال مسلمانان چیزی – کم یا زیاد – برداشته ای، آن چنان بر تو سخت بگیرم که در زندگی کم بهره و بینوا و حقیر و ضعیف شوی»1

    در نامه ای نیز که به یکی از فرمانداران خود نوشتند، چنین فرمودند:«...از خداوند بترس و اموال اینها (یتیمان، مساکین و مجاهدین) را به سویشان باز گردان که اگر این کار را نکنی و خداوند بمن امکان دهد وظیفه ام را در برابر خدا درباره تو انجام می دهم و با این شمشیرم که هیچ کس را با آن نزدم مگر اینکه داخل دوزخ شد، بر تو خواهم زد.....به خدا سوگند، اگر حسن و حسین این کار را کرده بودند، هیچ پشتیبانی و هواخواهی از ناحیه من دریافت نمی کردند، و در اراده من اثر نمی گذاردند تا آن گاه که حق را از آنها بستانم و ستم های ناروایی را که انجام داده اند دور سازم....»2

    علی (ع) نه تنها خود امتیازی بیجا به کسی نمی داد از حقوق مردم به نفع کسی هم چشم پوشی نمی کرد، بلکه امتیازاتی را هم که در زمان عثمان به خاندان اموی و دیگران داده شده بود را هم سعی کرد به بیت المال برگرداند زیرا حق، با گذشت زمان از بین نمی رود .

    برخورد انعطاف ناپذیر و پر صلابت آن حضرت در برخورد با برادرش عقیل ، که تقاضای امتیازی از بیت المال نموده بود، نمونه بارزی از اهتمام آن حضرت بر اجرای عدالت و ظلم گریزی است .

    امامان معصوم(ع) در تعیین و نصب وکیل یا نماینده، احراز شرایطی همچون عدالت، وثاقت، راز داری و غیر آن را لازم می دیدند، ولی برخی از این وکلا در صحنه امتحانات الهی شکست خورده، راه خیانت و انحراف پیشه خود ساختند؛ و آن چنان بر انحراف و فساد خود اصرار می ورزیدند که مشمول لعن و نفرین ائمه اطهار(ع) واقع شدند و یا حتی در مواردی به دستور آنان به هلاکت رسیدند ! یکی از کارهای اصلی وکلا و نمایندگان ائمه اطهار(ع) جمع آوری وجوه شرعی و اموال اهدایی شیعیان ایشان بود . ازاین رو تجمع این اموال نزد وکلا، که گاه به مبالغ هنگفتی می رسید، موجب تحریک صفت مال دوستی و دنیاطلبی برخی از آنان می شد و با اختلاس و دزدی این اموال ، خود را مشمول خسران ابدی می ساختند . از نمونه های مثال زدنی برای این مورد ، می توان به گروه واقفیه و همچنین فارس بن حاتم قزوینی و عروه بن یحیی الدهقان اشاره کرد. 3

    5.برخورد قاطعانه با خیانت کارگزاران

    سیره اهل بیت «علیهم السلام» و تجربه های تاریخی تردیدی برجای نمی گذارد که قاطعیت رهبری رمز پایداری حکومت است. رهبر جامعه باید به نحوی به ادارۀ امور بپردازدکه کارگزاران و هیئت حاکمه از ارتکاب جرم و سوء استفاده از موقعیت خود بسیار بیمناک باشند. هر گونه مسامحه و کوتاهی در این مسئله، باعث سوء استفاده های کلان اقتصادی و موقعیتی و ... می شود و زمینه را برای فروپاشی، رانت خواری و تبعیض در جامعه فراهم می نماید.

    امام علی(ع) در نامه ای به یکی از فرمانداران چنین می فرمایند:«... به من خبر دادند، که در هوا پرستی چیزی فروگذار نکرده و توشه ای برای آخرت خود باقی نگذاشته ای .... اگر آنچه به من گزارش رسیده، درست باشد، شتر خانه ات و بند کفش تو، از تو با ارزش تر است و کسی که همانند تو باشد نه لیاقت پاسداری از مرزهای کشور را دارد و نه می تواند کاری را به انجام رساند...».1 سپس در فرمان مبارک خود به مالک اشتر در مورد نوع رفتار با کارگزاران می فرمایند:«رفتار کار گزاران را بررسی کن و جاسوسانی راستگو و وفا پیشه برآنان بگمار، که مراقبت و بازرسی پنهانی تو از کار آنان ، سبب امانت داری و مهربانی با رعیّت خواهد بود»2

    6.قاطعیت در برابر توطئه گران بر اندازی نظام اسلامی

    از مواردی که اسلام به طور کلی سازش و مداهنه را ناپسند می شمارد، جایی است که عده ای به ناحق به امام و پیشوای عادل خروج کنند و در صدد بر اندازی حکومت اسلامی و ایجاد هرج ومرج در جامعه اسلامی بر آیند . خداوند متعال می فرماید: « فقاتلوا التی تبغی حتّی تفی الی امر الله »3با گروه متجاوز پیکار کنید تا به خدا باز گردند . « باغی» که در اصطلاح ، به کسی گفته می شود که بر امام عادل خروج کند و آیه شریفه، این گروه را نیز در بر می گیرد.4

    الف-نبرد با ناکثین

    علی (ع) حکایت نبرد خویش را با اصحاب جمل چنین توضیح می دهند : « من در کار آنان، میان دو مشکل قرار گرفته بودم که هیچ یک مورد علاقه من نبود و به هر کدام عمل می کردم، خالی از معذور نبود؛ اگر آنها را رها می کردم و به حال خود می گذاشتم ، از شورش باز نمی گشتند و به حکم عقل، سر فرود نمی آوردند و اگر در برابر آنها ایستادگی می کردم ، کار به جایی می کشید که نمی خواستم . از این رو، پیش از هر چیز، به صحبت با آنها پرداختم و آنچه را ممکن بود، گفتم و راه هر گونه عذر تراشی را بر آنها بستم ... چون دیدم آنها حرفی جز اصرار بر جنگ ندارند، ناگزیر با آنها جنگیدم.5

    ب-نبرد با قاسطین

    پس از اینکه علی (ع) زعامت جامعه اسلامی را ( بنابه دلایلی که خود در خطبه شقشقیه بیان داشته اند ) پذیرفتند، معاویه از بیعت با ایشان سرباز زد و از امیرمومنان علی (ع) خواست او را بر ولایت شام ابقا نماید تا بیعت کند . در غیر این صورت ، خود را برای جنگ آماده سازد . علی (ع) نامه های متعدد و پیک های چندی نزد معاویه فرستادند تا او را از این کار منصرف کنند و آماده بیعت نمایند، اما سودی نبخشید . در نهایت ، کار به صفین کشید و حضرت ناچار شدند آنها را سرکوب نمایند.1

    ج-نبرد با مارقین

    خوارج- همان طایفه نادان متعصب و متحجر- پس از تحمیل حکمیت بر علی (ع) و نیرنگ خوردن از معاویه در ماجرای حکمیت ، متوجه خطای خود شدند، اما باز دست از جهالت بر نداشتند؛ گفتند : ما خطا کردیم، چرا پیشوای ما، علی، چنین چیزی را پذیرفت . پس اینک او نیز کافر شده و کشتن او مباح است . با ظهور این فکر ، از لشکر بیرون رفتند و فریاد کشیدند : « داوری و حکمیت فقط مخصوص خداست».2

    مسعودی می نویسد : « جز نه نفر از خوارج، که به خراسان فرار کردند، کسی از آنان باقی نماند».3منطق علی (ع) سازش نا پذیری با توطئه گران و خیانت کاران بود . در این زمینه می فرمایند : « به جان خودم سوگند، در مبارزه با مخالفان حق و آنان که در گمراهی غوطه ورند، آنی مدارا و سستی نمی کنم».4

    7.قاطعیت در برابر غلو

    در طول تاریخ افراد یا گروههایی بوده اند که در حق پیامبران و اولیای الهی غلو کرده اند و این مسئله انکار ناپذیر است .

    واژه غلو در مقابل تقصیر است و در لغت به معنای تجاوز از حد و افراط در شیء است؛5 یعنی فرد یا چیزی بیش از آنچه در او هست ، توصیف شود . این واژه در اصطلاح شرع، به تجاوز و مبالغه نمودن در حق پیامبران و اولیای الهی و اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت آنان اطلاق می شود .

    قرآن کریم اهل کتاب را از غلو در حق حضرت مسیح(ع) بر حذر داشته و می فرماید : « قل یا اهل الکتاب لاتغلوا فی دینکم غیر الحق»6،« بگو ای اهل کتاب در دین خود به نا حق غلو نکنید » .

    اهل بیت (ع) با پدیده غلو و غالیان به شدت مخالف نموده اند :

    امام صادق (ع) فرمود : « بر جوانان خود از خطر غالیان بیمناک باشید، مبادا عقاید آنان را تباه سازند؛ زیرا غلات بدترین خلق خدایند. عظمت خدا را کوچک دانسته و برای بندگان خدا قایل به ربو بیتند».7

    امام علی (ع) از غلات به درگاه خدا تبری جسته و عرض می کند:« بار خدایا ! من از غلات تبری می جویم، همان گونه که عیسی بن مریم از نصارا تبری جست. بار خدایا ! آنان را تا ابد خوار و ذلیل گردان و هیچ یک از آنان را یاری مکن»1

    8.قاطعیت دربرابر بدعت

    واژۀ بدعت در روایات، غالباً در مقابل شریعت و سنّت به کار رفته است و مقصود از آن ، انجام دادن کاری بر خلاف شریعت اسلام و سنّت نبوی است. پیامبر اکرم(ص) دربارۀ نبوت فرموده است:« اظهر به الشرائع المجعوله ، وقمع به البدع المدخوله»2؛« خداوند به واسطۀ پیامبر (ص) شریعت هایی را که فراموش شده بود و مردم از آنها آگاهی نداشتند ، آشکار ساخت ، وبدعت هایی را که اهل بدعت در ادیان پیشین وارد کرده بودند ریشه کن ساخت».

    اهل بیت (ع) در برخورد با هرگونه بدعت به شدت رفتار می کردند و از این رو است که پیامبر اکرم(ص) می فرمایند:« هرگاه بدعتها در میان امتم آشکار شوند بر عالم است که علم و دانش خود را آشکار سازد. هرکس چنین نکند نفرین خدا بر او باد».3

    پس با وجود این سفارشات ، وظیفه علماء به هنگام پدید آمدن بدعت ها سنگین و پر مسئولیت می شود.

    9.قاطعیت در برابر احتکار

    اهل بیت (علیهم السلام) محتکران را از احتکار وسایل مورد نیاز مردم به شدت نهی می کردند.پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «المحتکر فی سوقنا کالملحد فی کتاب الله»4،«کسی که در بازار ما دست به احتکار زند به منزلۀ کسی است که کتاب خدا را انکار کند». امام علی(ع) هنگامی که مالک اشتر را به فرمانداری مصر برگزیدند در قسمتی از نامه به او چنین فرمان می دهند:«از احتکار کالا جلوگیری کن، که رسول خدا(ص) از آن جلوگیری می کرد، باید خرید و فروش در جامعه اسلامی ، به سادگی و با موازین عدالت انجام گیرد، با نرخ هایی که بر فروشنده و خریدار زیانی نرساند ، کسی که پس از منع تو احتکار کند، او را کیفر ده تا عبرت دیگران شود.»5

    10.محدوده قاطعیت

    بنای اسلام بر ایجاد جاذبه است ودرباره رفتار های شخصی و کاملاً خصوصی، اجازۀ استفاده از زور و قوه قهریه را نداده است. اما در رفتارهای اجتماعی که ضرر آن از خود شخص تجاوز کرده و به جامعه سرایت می کند و اثرات مخرب معنوی و تربیتی را به دنبال دارد و باعث سلب آسایش مردم و نقض و نادیده گرفتن قوانین می شود با قاطعیت برخورد می کند.6

    برای مطالعه بیشتر در مورد «مدارا و قاطعیت» منابع ذیل پیشنهاد می شود:

    1.     مرزها و مبانی فقهی و کلامی تساهل و تسامح و قاطعیت در اسلام ؛ حیدر امانی فر

    2.     آسیب شناسی ادبیات اجتماعی معاصر با درنگی درباب خشونت و مدارا؛ علی اکبر رشاد

    3.     مدارا؛ محمد حسن روز به

    4.     مدارا با مخالفان در قرآن و سیره نبوی ؛ غلامرضا نوعی

    5.     جاذبه و دافعۀ علی (ع)؛ مرتضی مطهری

    نتیجه گیری:

    معصومان «علیهم السلام» از حقوق شخصی خویش به خاطر جذب و آموزش مخاطبین هرچند مخالفین با سعه صدر، مدارا و عفو و گذشت می نمودند. اما در اصول کلی و خطوط قرمز دین با قاطعیت و استواری می ایستادند. ایشان سره را از ناسره تفکیک می نمودند تا چهرۀ درخشان دین آلوده گرد و خاک خرافات ، بدعت و ... نشود.

    فهرست منابع

    * قرآن مجید

    ** نهج البلاغه

    1.ابن منظور، لسان العرب، بیروت : داراحیاء التراث العربی، 1408ﻫ . ﻕ

    2.ابو داوود، سلیمان بن الاشعت، سنن ابی داود، بیروت: دارالجنان، موسسه الکتب الثقافیه، 1409

    3.بخاری الجعفی، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، 8ج، بیروت: دارالفکر،] بی تا[

    4.راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن؛ تحقیق:صفوان عدنان داودی، بیروت: دارالعلم؛ چاپ اول 1412 ق.

    5.سعدی، گلستان ، تصحیح غلامحسین یوسفی، چاپ چهارم ، تهران: خوارزمی1374

    6.طریحی، فخر الدین بن محمد ، مجمع البحرین،2ج، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1408

    7.طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن؛ الغیبه؛نجف:النعمان،1385 ﻫ.

    8.کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، تصحیح الشیخ نجم الدین الآملی، 2ج تهران: المکتبه الاسلامیه، 1391

    9.-مجلسی ، محمد باقر، بحار الانوار، الطبعه الثانیه،110 ج، بیروت: موسسه الوفاء،

    10. محمدی ری شهری،محمد، میزان الحکمه، 15ج، قم: دارالحدیث، 1377

    11.مصباح یزدی،محمد تقی؛کاوش ها و چالش ها ؛ چاپ دوم،قم: موسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، زمستان 1379.

    12. مطهری، مرتضی، سیری در سیره ائمه اطهار، چاپ هیجدهم تهران: صدرا، 1378

    13.صوری ، شعبان، خاطرات امیرالمومنان، چاپ دوم، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1378.

    14. عبدالمحمدی، حسین، درآمدی بر سیره تبلیغی معصومان، چاپ اول پاییز 87.


    [1] مجمع البحرین، ذیل مادۀ دری

    [2] توبه،128

    [3] کهف،6

    [4] آل عمران،159

    [5] گلستان سعدی،ص170

    [6] اصول کافی ج2،ص117، ح4

    [7] میزان الحکمه،ح5493

    [8] صحیح بخاری، ج1، ص25

    [9] سنن ابی داود، ج1 ،ص247

    [10] کافی، ج1 ،ص23

    [11] کافی، ج8 ،ص177

    [12] اسراء، 106

    [13] واژه «مداهنه» از «دُهن» گرفته شده است و به معنای مصالحه و سازش کاری در حق به کار می رود. دهن به معنای روغن و ادهان به معنای روغن مالی، کنایه از نرمی و روی خوش نشان دادن و کوتاه آمدن است.(مفردات راغب، ص173؛ لسان العرب ، ج4، ص434)

    [14] نهج البلاغه،خطبه 106

    [15] میزان الحکمه،ح3410

    [16] همان، حکمت 374

    [17] حدید 25

    [18] نهج البلاغه، خطبه15

    [19] همان، نامه20

    [20] همان41

    [21] شیخ طوسی، کتاب الغیبه

    [22] نهج البلاغه، نامه73

    [23] همان، نامه53

    [24] حجرات،9

    [25] سیری در سیره ائمه اطهار، ص67-68

    [26] نهج البلاغه، خطبه43

    [27] نهج البلاغه، خطبه43

    [28] همان، خطبه 40

    [29] مروج الذهب ج1 ص27

    [30] نهج البلاغه، خطبه 24

    [31] لسان العرب ج15 ص132

    [32] مائده 77

    [33] بحار الانوار، ص265

    [34] همان، ص265

    [35] نهج البلاغه، خطبه 161

    [36] میزان الحکمه، ح1649

    [37] همان، ح4185

    [38] نهج البلاغه، نامه53

    [39] کاوش ها و چالش ها، ص133و164